تبليغاتX
دشتی پراز خیال

دشتی پراز خیال

در دشت پر خیال من زنده مانده ام تنها به یک خیال
م ا د ر
 

تو به یک روز نیاز نداری

مگر می شود یک روز را به یک دنیا اختصاص داد

تو سراینده زیباترین آواز تاریخی

مگر می شود زیباترین ترانه ات را خواند

درکم می کنی چون توانایی ، دوستم داری چون عاشقی ، می بخشی ام چون قلبت بزرگ است ، حمایتم می کنی چون پناهگاهی ، به یادم هستی چون وفاداری

به اندازه تمام دوست داشتنم دوستت دارم .

میلاد حضرت فاطمه (س) روز مادر و روز زن گرامی باد .

 

+نوشته شده در سوم تیر 1387ساعت21:34توسط |
مقایسه
 

یک روز بهاری وقتی باد موهای آشفته دختر بازیگوشی که به باغ آمده بود را نوازش می داد بوته یاسی شکوفه داد  . شکوفه وقتی به دور و برش نگاه کرد کلی گل زیبا دید . گفت خدایا چه جای خوبی من سر از خاک در آوردم . آن روز کلی افراد را در باغ دید اما هر چه سرش را بلند و بلندتر می کرد هیچکس در موردش چیزی نمی گفت . فقط صداهایی را می شنید که می گفتند : چه باغ زیبایی .

همان روز در بیابان وقتی یک مسافر به کنار کاکتوسی رسید گفت : خدایا چه کاکتوس زیبایی . مثل این که دارم به جای آباد نزدیک می شوم .

به نظر شما بهتره که آدم گلی زیبا در باغ باشه یا کاکتوسی در بیابان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در بیست و پنجم خرداد 1387ساعت21:57توسط |
سخت است ..........
 

سخت است که می نوش کسی دیگر بود

شمع شب خاموش کسی دیگر بود

با یاد کسی که دوستش می داری

یک عمر در آغوش کسی دیگر بود

 

+نوشته شده در نهم خرداد 1387ساعت23:20توسط |
باز هم زندگی
 

اینو تو یه وبلاگ دیدم

هی فلانی
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که
تو دنیارا جز برای او
و جز با او
نمی خواهی!
من گمانم زندگی باید همین باشد !


به نظر من   :

زندگی شاید بدیهی بود

زندگی شاید اصلا فریب دادن بلد نبود

زندگی شاید چشمهای بی آرایش دخترروستایی بود  

زندگی شاید آرزویش رسیدن گیلاس بود

دلم برای زندگی تنگ شده  ...

زندگی شهر نشین شده


می دونید آدمهایی که دارند زندگی می کنند، کجا زندگی می کنند ؟؟؟؟


+نوشته شده در پنجم خرداد 1387ساعت21:27توسط |
دوستی
 

 

دوستی اتوبان یک طرفه

نیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــست

+نوشته شده در یکم خرداد 1387ساعت21:33توسط |
گر هوسم بود بس ام بود
 

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود

می سوختم از حسرت و عشق تو بس ام بود

عشق تو بسم بود که این شعله بیدار

روشنگر شبهای بلند قفسم بود

آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت

غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من و آغوش تو هیهات که یک عمر

تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

سیمای مسیحایی اندوه تو ای عشق

در غربت این مهلکه فریادرسم بود

لب بسته و پرسوخته از کوی تو رفتم

رفتم به خدا گر هوسم بود بس ام بود

 

+نوشته شده در بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت21:49توسط |
دعا برای صید
 

مرد مقدس مابی بود که همه موجودات را دوست داشت . اما این آقا ماهیگیری را هم خیلی دوست داشت . گاهی وقت ها لب رودخانه پاهایش را تاب می داد ، چوبش را محکم در دستش می گرفت و دعا می کرد . دعا می کرد که هیچ کدام از ماهی ها به دامش نیفتد . او از زجر کشیدن ماهی ها بدش می آمد لذا هر روز در حین ماهی گیری می گفت : خدایا نگذار که هیچ کدام از ماهی ها اسیرم شوند . و به ماهیگری ادامه می داد ... و ماهیگیر بااین روش هم ماهی را داشت هم آرامش را .

فاحشه های متدین ، مدیر بانک های سوسیالیست ، نظامی چی های دمکرات و روزنامه نگارهای دوستدار حقیقت همه این کاره اند . هم دنبال صید هستند و هم دعا می کنند .

برگرفته از کتاب بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن اثر کورت توخولسکی

پ ن : فکر کنم در کشور ما خیلی ها اینکاره اند  .

 

+نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1387ساعت18:29توسط |
انسان .................. رودخانه
 

انسان زنده مانند آب رودخانه است

نه می توان محدودش کرد و نه محدودیت می پذیرد

انسان زنده باید مثل آب رودخانه باشد

جاری باشد تا بودنش را اثبات کند ...

h

 

+نوشته شده در نهم اردیبهشت 1387ساعت21:21توسط |
شعر
 

یکی می گفت مرد نباید یه جا بشینه و شعر بگه ...

من نمی تونم دنیای بدون شعرو تصور کنم .

راستی دنیای ما اگه شاعر نداشت چطور می شد  ؟؟؟ ÿ

+نوشته شده در سوم اردیبهشت 1387ساعت20:57توسط |
آغاز ................................................................
 

آری آغاز ، دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

+نوشته شده در بیست و نهم فروردین 1387ساعت21:33توسط |