|
|
|
|
|
پشت پرچین چشمهایم مسافری زندگی می کند که هرگاه پنجره اش را باز کند می توانی زیباترین تصویر دنیا را بر دیوار خانه اش ببینی |
||
|
+
نوشته شده در بیست و نهم بهمن 1387ساعت 23:59 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
تمام کوهها را می توان فتح کرد جز کوهی که از بلندای تو در خیالم ساخته ام کوهی که قله آن در زیر ابر زیباییت پنهان شده است .
|
||
|
+
نوشته شده در سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:20 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
فردا................... وقتی دفتر خاطراتمان را می خوانیم هرگز نخواهد آمد فردا ................. وقتی که قلبهایمان را جا گذاشته ایم هرگز نخواهدآمد فردا ................ وقتی که چشمهایمان نابینا شده است هرگز نخواهد آمد فردا ............... وقتی روزهایمان خدا ندارد هرگز نخواهد آمد
|
||
|
+
نوشته شده در سی ام دی 1387ساعت 21:24 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
بعضی وقتها روز مردنم را تصور می کنم تنها روزی که من به تو فکر نمی کنم و تنها روزی که تو به من فکر می کنی
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و ششم دی 1387ساعت 19:49 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
تا وقتی غروب نشده است تا وقتی که سرزمینی برای رویاها وجود دارد تا وقتی پری برای پریدن هست و قدرتی باقی است تا وقتی روزنه ای به سوی امید پیدا شود تا وقتی که آسمان پادشاه ندارد تا وقتی که برهنه شدن درخت جرم نیست تا وقتی عشقبازی پروانه و گل گناه ندارد تا وقتی دستی هست که برای پرندگان دانه بپاشد ... بهانه ای برای پریدن هست
پرواز را بخاطر بسپار پرنده رفتنی است پ . ن : تمام جملات بالا شرط کافی بود
|
||
|
+
نوشته شده در سی ام آذر 1387ساعت 21:17 توسط
|
|
||